تبيين رقابتهاي چين و آمريكا در چارچوب تئوري سيكل قدرت
مقدمه:
امروزه وقتي از رقابت در عرصه سياست جهان سخن به ميان ميآيد بدون ترديد چين و ايالات متحده آمريكا دو بازيگري هستند كه امكان رقابت ميان آنها به ذهن متبادر ميگردد. اين ذهنيت آنقدر قوي است كه گاهي اوقات از جنگ سرد جديد ميان پكن و واشنگتن سخن رانده ميشود.
اختلاف نظر دو كشور درباره مسائلي مثل حقوق بشر، مساله تايوان، مساله هستهاي كره شمالي، نظم منطقهاي در آسيايي شرقي، ثبات استراتژيك در جهان، سپر دفاع موشكي آمريكا، يكجانبهگرايي آمريكا، ضربه پيشدستانه آمريكا، تروريسم، و ... موجب شده است سخن گفتن از روابط رقابتآميز ميان چين و آمريكا چندان هم بيمعنا نباشد.
حتي درحوزه اقتصادي نيز اقتصاد رو به رشد چين و كسري تراز تجاري آمريكا در مقابل چين نگرانيهاي جدي در مورد رشد فزاينده قدرت اقتصادي چين در ايالات متحده آمريكا به وجود آورده است.
اين موضوع از آن نظر مهم است كه اصولاً اقتصاد قدرتمند ميتواند پشتوانه مهمي براي خودنمايي كشورها در عرصههاي نظامي، دفاعي و استراتژيك نیز باشد. از اين منظر نوسازي نظامي چين و پيشرفتهاي گسترده اين كشور در عرصه تكنولوژيهاي جنگي عمدتاً در پرتو يك اقتصاد قوي و شكوفا حاصل شده است.
در پرتو اين تحولات و رويدادها است كه گفته ميشود امروزه چين به عنوان يك قدرت چالشگر در مقابل ايالات متحده عرض اندام نموده و موقعيت ايالات متحده را به عنوان يك قدرت هژمون به چالش طلبيده است. اينكه رقابتهاي ايالات متحده و چين چرا و از كجا سرچشه ميگيرد و با كدام رويكرد تئوريك قابل توضيح است، پرسشي است كه در اين مقاله در پي پاسخ به آن هستيم. فرضيه ما آن است كه رقابت ايالات متحده و چين عمدتاً ناشي از تفاوتهاي بنيادين اين دو كشور در عرصه ايدئولوژيك، فلسفه، تاريخ و نيز ناشي از تفاوتهاي استراتژيك آنها در عرصه مسائل منطقهاي و جهاني است. اين تفاوتها در قالب تئوري "سيكل قدرت و نقش" قابل توضيح است كه در ادامه مطلب به آن ميپردازيم.
بهره اول:مبانی نظری؛تئوری سيكل قدرت و نقش
اين كه چين چرا و چگونه بهعنوان يك قدرت چالشگر در مقابل ايالات متحده عرض اندام نموده از يك منطق نظري پيروي ميكند كه ساختارگرايان بهطور اعم و چالز دوران بهطور اخص آن را تبيين كردهاند. در اين مقاله نظريه چالز دوران مبنا قرار گرفته است؛ نظريهاي كه به «سيكل قدرت و نقش» معروف است.(doran.1991)
نظريه دوران ابعاد و زواياي مختلفي را در برميگيرد. در اين مقاله آن بخش ازاين نظريه را مدنظر قرار خواهيم داد كه تبيين كننده موضوع مطالعه ما يعني «كنش چالشگرايانه چين درمقابل آمريكا» است. از اين منظر، چند گزاره مهم از نظريه دوران قابل استخراج است:
الف. قدرت هر كشور تابع توانمنديهاي آن كشور است. پس قدرت هر كشور در نتيجه افزايش يا كاهش توانمنديهاي آن كشور ميتواند افزايش يا كاهش يابد.
ب. قدرت هر بازيگر امري نسبي است و درمقايسه با قدرت ساير بازيگران ميتواند مورد محاسبه قرار گيرد. بهعنوان مثال رشد منحني قدرت يك بازيگر ميتواند با نزول منحني قدرت بازيگر ديگر همراه گردد.
ج. افزايش قدرت هر بازيگر، به افزايش نقش آن بازيگر منجر ميشود. بهعبارت ديگر جايگاه و نقش يك بازيگر درنظام بينالملل تابع قدرت و توانايي آن بازيگر است.
د. زماني كه قدرت يك بازيگر بر بازيگر ديگر فزوني گيرد و بازيگر نوظهور متقاضي افزايش نقش خود در صحنه بينالمللي گردد مرحله حساس يانقطه عطفي در نظام بينالملل حادث ميشود كه ميتواند به دگرگوني در ساختار نظام بينالملل منجر شود.
ه. رفتار قدرت چالش شده (اصلي) در مقابل تقاضاي قدرت نوظهور (چالشگر) ميتواند به سه شکل متجلي گردد؛ استفاده از قدرت نظامي به شكل يك اقدام پيشگيرانه عليه كشور چالشكننده، ايجاد ائتلاف گسترده جهت تعديل قدرت بازيگر جديد در صورتي كه به تنهايي قادر به مهار قدرت جديد نباشد، پذيرش جايگاه قدرت نوظهور ومشاركت آن در تصميمگيريهاي بينالمللي و جهاني (اخوان زنجانی, 161-171, 1384)
حال پس از این مقدمه کوتاه به بررسی تعرضات بنیادین در روابط چین و امریکا میپردازیم تا نشان دهیم که چگونه این دو کشور بدلیل نگرش های متفاوتشان به جهان اساسا در تعارض با یکدیگر قرار میگرند. در حقیقت متاثر از همین تفاوتهای بنیادین است که تعارضهای استراتژیک دیگری در روابط چین و امریکا حادث میشود وانها را بصورت قدرت هژمون و قدرت چالشگر رو در روی همدیگر قرار مدهد.
بهره دوم :تفاوتهاي بنيادين چين و آمريكا
به رعم فراز و نشيبهايي كه در روابط آمريكا و چين وجود دارد، واقعيت اين است كه اين دو كشور داراي تفاوتهاي بنياديني در عرصه فلسفي، ايدئولوژيكي، تاريخي، و... ميباشند كه زيربناي بسياري از اختلافات جاري ميان آنها را تشكيل ميدهد. تفاوتهاي ظاهري ميان دو كشور بدين قرار است:
چين يكي از همگونترين كشورها از نظر فرهنگي در جهان است و يكي از قديميترين تاريخها را دارد. علاوه بر اين، اين كشور بزرگترين كشور درحال توسعه با جمعيتي حدود 3/1 ميليارد نفر و توليد ناخالص داخلي 7000 دلار است.
اين در حالي است كه آمريكا فقط 230 سال است كه پا به عرصه وجود گذاشته ولي با اين حال، يكي از سريعترين و موفقترين رشدها را در عرصه اقتصادي، سياسي، نظامي و فرهنگي در جهان داشته بهگونهاي كه امروزه از آن بهعنوان تنها ابرقدرت جهان ياد ميشود. اين كشور با 280 ميليون جمعيت (4/1 جمعيت چين) و توليد ناخالص داخلي 35000 دلار (حدود 5 برابر چين) داراي منافعي در سراسر جهان است.
اما تفاوتهاي چين و آمريكا فقط به اين امور ظاهري ختم نميشود. تفاوتهاي فلسفي، ايدئولوژيكي، تاريخي، فرهنگي و... زيربناي اختلافات دو كشور را تشكيل ميدهد كه در ذيل به توضيح پارهاي از آنها ميپردازيم:
الف. تفاوتهاي فلسفي
جهانبيني و نگرش فلسفي چينيها بهگونهاي است كه جهان و پديدهها را در حال تكامل و در حال تغيير ميبينند و پاياني را براي اين تكامل قائل نيستند. تفكر قياسي يا به هم پيوسته چينيها به تغيير، تداوم، و فرآيند اعتقاد دارد و هيچ نهادي را مسئول نظم كلي چيزها نميداند. اين رويكرد فلسفي، تاريخ را بيشتر فرآيندي ديالكتيكي يا سيكلي ميبيند تا خطي. با توجه به اين نگرش فلسفي، در سياست خارجي و روابط بينالملل، چينيها قائل به تغيير، عملگرايي، نگرشهاي بلندمدت، احترام متقابل، و... هستند.
در مقابل، جهانبيني ايالات متحده كه مبتني بر فلسفه غربي، مسيحي، يهودي و ارزشهاي روشنگري است، براي پديدهها آغاز و پايان قائل است، فرآيند تاريخ را امري خطي ميپندارد بهگونهاي كه بينظمي ذاتي، آنارشي و قانون جنگل جاي خود را به نظم مطلوب ميدهد، و بالاخره معتقد است كه انسان ميتواند سرنوشت خود را از طريق عمل واقعي شكل دهد. ايالات متحده در رويكردش نسبت به سياست خارجي تمايل به روابطي مطلوب، قاعدهمند، رسمي، شفاف، منظم و قابل پيشبيني دارد. اين روابط ميتواند از طريق ابزارها و ترتيبات الزامآور تحقق يابد.(hall.1995.783-840)
نتيجه اين نگرشهاي فلسفي متفاوت آن است كه ايالات متحده خواهان حفظ وضع موجود و چين خواهان بر هم زدن وضع موجود است.
ب. تفاوت ايدئولوژيكي
در حالي كه چين و آمريكا بهدليل رهيافتهاي فلسفي متفاوت، رويكردهاي مختلفي نسبت به يكديگر دارند، در عرصه ايدئولوژيكي نيز آنها در تعارض با يكديگر قرار ميگيرند. ايالات متحده براي خود نوعي مأموريت شبهاخلاقي قائل است و آن توسعه ارزشهاي آمريكايي به خارج از مرزها است. بهعنوان مثال آنچه دموكراسي و بازار آزاد قلمداد ميشود، دو ارزش آمريكايي است كه واشنگتن در سياست خارجي خود اهميت زيادي به آن ميدهد. از ديد آمريكا فروپاشي اتحاد شوروي به معني حقانيت ارزشهاي آمريكايي است و لذا پيروزي ليبراليسم به معني پايان تاريخ و قرار گرفتن ليبراليسم بهعنوان مشي زندگي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي همه جوامع خواهد بود. اين در حالي است كه چين آنچه را كه تحت عنوان «ارزشهاي آمريكايي»· و «قدرت نرم آمريكايي»·· خوانده ميشود بهعنوان نوعي «آلودگي فرهنگي»··· قلمداد ميكند و در برابر آن از خود مقاومت نشان ميدهد. پكن از منظر ايدئولوژيكي به ارزشهاي خاص چيني، ثبات داخلي، عدم مداخله در امور داخلي ديگر كشورها و... اعتقاد دارد.(2007gill,)
ج. تاريخ معاصر متفاوت
طي دويست سال گذشته تجارت ملّي و جهتگيريهاي دو كشور مسيرهاي شديداً متفاوتي را طي كرده است. در قرن نوزده، ايالات متحده از يك موقعيت مستعمرهاي به يك قدرت بزرگ در جهان تبديل شد و در پايان قرن بيستم به تنها ابرقدرت جهان تبديل گرديد. اين در حالي است كه طي همين دويست سال، امپراطوري چين فرو ميپاشد، چين موقعيت يك مستعمره را پيدا ميكند و كشورهاي مختلفي به اين سرزمين دستاندازي ميكنند. از اواسط قرن نوزدهم تا اواسط قرن بيستم، كشور چين با اشغالگران در جنگ بوده، درگير جنگ خونين داخلي بوده، مناقشات ايدئولوژيكي شديدي را تجربه كرده، دچار انقلاب شده، تجزيه گرديده، با تهديدات اتمي مواجه بوده و...
فقط اخيراً يعني حدود 35 سال گذشته (با پايان انقلاب فرهنگي در چين) بود كه اين كشور از وضعيت هرج و مرجآميز خارج شد و با اتخاذ يك شيوه عملگرايانه در زمينه توسعه ملّي، به يك قدرت بزرگ تبديل شد. در هر حال اين تفاوت در تجربيات، بر نگرش دو كشور نسبت به تحولات جهان تأثير گذاشته است.
د. قدرت جهاني در مقابل قدرت منطقهاي
پس از پايان جنگ جهاني دوم، ايالات متحده، بهعنوان يك قدرت جهاني با منافع منطقهاي فراوان، همواره در پي متحدين قوي، برتري نظامي و سياست خارجي فعال و اغلب يكجانبهگرا در سطح جهاني بوده است. در مقابل چين بهعنوان يك قدرت منطقهاي با نفوذ محدود جهاني، بدون متحد نظامي قوي و رسمي، فاقد پايگاه نظامي در خارج، و كشوري در حال نوسازي نظامي بهشمار ميرود.
بهطور كلي، چين با ترديد در نيات ايالات متحده سعي كرده است با همسايگان بالقوه قدرتمندش يعني ژاپن و هند كه همگي رقيب پكن محسوب ميشوند، محتاطانه عمل كند. اما آنچه براي پكن نگرانكننده است اين كه هر سه كشور(ژاپن-هند-امریکا)، متحد يكديگر در مقابل چين هستند و حمايت آشكار آمريكا از تايوان بر نگرانيهاي موجود ميافزايد. اين مسايل باعث ميشود كه پكن در صدد نزديكي و اتحاد با كشورهاي ديگر ازجمله روسيه گام بردارد. در مجموع پكن انتظار دارد ايالات متحده و حتي ساير كشورها نقش چين را بهعنوان يك قدرت منطقهاي مهم در آسياي شرقي به رسميت بشناسند.
ه. تجديدنظر طلبي در مقابل حفظ وضع موجود
ايالات متحده اصولاً با توجه به اين كه خود راتنها ابرقدرت جهان ميپندارد و با توجه به اين كه از مزيتهاي سياسي.نظامي و اقتصادي بالايي در سطح جهان برخوردار است و شهروندانش در وضعيت رفاهي خوبي هستند، از وضع موجود حمايت ميكند. در مقابل، چين كه مخالف رهبري آمريكا در نظم نوين جهاني است نگران فشارهاي ديپلماتيك، نظامي و حتي اقتصادي آمريكا بر عليه اين كشور است. علاوه بر اين پكن با افزايش توانايي سياسي، اقتصادي، و نظامياش خواهان يافتن جايگاه مؤثر در عرصه منطقهاي و بينالمللي است و لذا از يك سياست تجديدنظرطلبانه پيروي ميكند.(puska,1999)
و. اقتصاد بسيار پيشرفته در مقابل اقتصاد در حال توسعه
ايالات متحده رهبري «انقلاب اطلاعات»· را در جهان در دست دارد، توانايي تكنولوژي نظامياش بر ديگران غلبه دارد، و جريانهاي مالي و فكري جهان به سوي ايالات متحده جذب ميشود. از سوي ديگر چين اگر چه در 20 سال گذشته رشد قابل توجهي را تجربه كرده است با اين حال يك كشور در حال توسعه بهشمار ميرود و حدو 4/3 جمعيت ان نزديك به خط فقر زندگي ميكنند. علاوه بر اين، اين كشوربسیاری از نيازهاي توسعهاي خود از جمله تكنولوژي، سرمايه، و بازار را محتاج غرب است.(gill,2007)
ي. «حكومت قانون»·· در مقابل «حكومت من»···
تمايز ديگري كه بين چين و آمريكا وجود دارد به نگاه آنها درباره نظام سياسي داخلي مربوط ميشود. در چين نظام سنتي چين یعني «حكومت به وسيله من» حاكم است حال آن كه در ايالات متحده حكومت قانون ساري و جاري است. ريشه حكومت قانون در آمريكا به اصولي همچون حق تعيين سرنوشت، آزادي سياسي و اجتماعي افراد و... برميگردد. با توجه به اين تعارض كه دلايل تاريخي و فرهنگي خاص خود را دارد، دو كشور در زمينههايي همچون آزاديهاي سياسي و مذهبي، حقوق بشر، و مداخله بشردوستانه با هم در تضاد قرار ميگيرند.(gill,2007)
بهره سوم:مسايل سياسي ـ امنيتي چين و آمريكا
علاوه بر تفاوت هایی که به ان اشاره شد در عرصه عملی و میدانی نیز تفاوت های جدی و استراتژیکی بین چین و امریکا وجود دارد.بنظر میرسد که اغلب این تعارضات ناشی از تفاوت های بنیادی است که پیش از این به ان اشاره کردیم. در ادبیات مربوط به روابط چین و امریکا این اختلاف ها بیش از تفاوت های بنیادین در روابط دو کشور نمایان است.این در حالی است که اختلاف های سیاسی-امنیتی چین و امریک بیشتر معلول تفامت های بنیادین میان انها است. در ذیل به بعضی از اختلاف نظرهای چین و امریکا در خصوص مسائل سیاسی واستراتژیک اشاره میکنیم:
1- كنترل تسليحات و عدم تكثير
متخصصين و مقامات چيني شديداً نسبت به آينده همكاري آمريكا و چين در باب كنترل تسليحات و عدم تكثير بدبين هستند. بسياري از مقامات چيني معتقدند در حالي كه در گذشته ايالات متحده و چين درباره چندين مسأله مهم از جمله پيمان NPT، پيمان CTBT و اقدام شوراي امنيت عليه آزمايشهاي اتمي هند و پاكستان همكاري نمودند، در سالهاي اخير اين همكاريها دچار افت محسوسي شده است. يك مقام عاليرتبه چين در امر كنترل تسليحات، گفتوگوهاي چين و آمريكا درباره كنترل تسليحات را در مرحله بحران يا قرار گرفتن بر سر «چهار راه»· توصيف كرده است.(holden,united state-china relation…)انچه این گفتگو هها را تحت تاثیر قرار داده است عبارتند از:
الف).از سرگیری کفتگوههای هند و امریکا
اين گفتوگوها پس از سال 2000 يعني دو سال پس از آزمايشهاي اتمي هند اتفاق افتاد.موضوع این گفتگو حول چگونگی لغو تحریم های هند(بدون توجه به پاکستان)ونیز از سرگیری روابط استراتژیک بین هند وامریکا بود که سرانجام در سال 2006به انعقاد قرداد همکاری هسته ای میان هند وامریکا منجر شد. از ديد پكن از سرگيري گفتوگوهاي آمريكا و هند سه اشكال اساسي را بهوجود ميآورد:
اول اين كه از سر گيري اين گفتوگوها به نوعي كم اهميت شمردن قطعنامه 172 شوراي امنيت درخصوص تحريمهاي هند و پاكستان و متأثر از آن كم اهميت شمردن خود شوراي امنيت بهعنوان مهمترين ركن سازمان ملل در حفظ صلح و امنيت بينالملل است. دوم اين كه از سرگيري اين گفتوگوها نشان ميدهد كه آمريكا منافع ملّي خود را بر رژيمهاي امنيتي بينالمللي ترجيح ميدهد. چرا كه اقدام هند در آزمايش هستهاي مغاير پيمان NPT است و گرايش آمريكا به سوي هند به معني تأييد يك اقدام غيرقانوني و تشويق دهلينو و ساير كشورهاي ديگر به انجام چنين اعمالي است.نکته ای که بیشتر پکن را نگران میسازد ورود امریکا به همکاری هسته ای با هند است.این همکاری روابط هند وامریکا را در حد استراتژیک ارتقا می دهد وهند را بدون انکه پیمان منع تکثیر را امضا کرده باشد ,در باشگاه هسته ای جهان به رسمیت می شناساند.تحت چنين شرايطي برای پکن این سوال مطرح میشود که چگونه ميتوان به پيمان منع تكثير يا پيمان جامع منع آزمايشهاي هستهاي اميدوار بود(matt,2006).
سوم اين كه اقدام آمريكا دقيقاً در تضاد با منافع چنين صورت ميگيرد و پكن احساس ميكند رفتار آمريكا در قبال هند در چارچوب سياستها سد مهار چين صورت ميگيرد. در اين چارچوب هند به يكي از اهرمهاي اصلي فشار آمريكا عليه چين تبديل خواهد شد.
ب). اقدام آمريكا در صربستان
طي دو مرحله پس از آن كه بوسني و هرزگوين و كوزوو از صربستان اعلام استقلال كردند، ايالات متحده در رأس پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) به صربستان حمله نمود. آنچه در اين حملات مهم بود بهرهگيري از آخرين تكنولوژيهاي جنگي در زمينه هوايي و موشكي بود. از ديد پكن اين اقدام آمريكا از چند جنبه مايه دلسردي چين بود:
اول اين كه بهرهگيري از اين تسليحات نوعي مسابقه تسليحاتي را در ميان ساير كشورها بهدنبال ميداشت. چرا كه كشورها احساس ميكردند براي ايجاد بازدارندگي، توجه به توسعه تكنولوژي جنگي ضروري است، اين نگرش در نهايت باعث فروريختن پايههاي رژيم كنترل تسليحات ميشد. دوم اين كه حمايت از بوسني و كوزوو نوعي حمايت از گرايشهاي تجزيهطلبانه نيز محسوب ميشد. اين مسأله براي چين از آن نظر حائز اهميت بود كه اين كشور در تايوان و سينكيانگ با تجزيهطلبي مواجه است. سوم اين كه در هفتم ماه مه 1999، سفارت چين در بلگراد بمباران شد و اين مهم نوعي رفتار خصمانه از جانب آمريكا قلمداد شد.(Nathan,china comppetion policy)
سپر دفاع موشكي ملّي (TMD) و گونه منطقهاي آن در آسياي شرقي (TMD) از جمله موارد ديگري است كه در عرصه كنترل تسليحات و منع تكثير مايه نگراني چين است. البته در ادامه همين بحث، اين دو سيستم را از زواياي ديگري بحث خواهيم كرد منتهي آنچه از منظر كنترل تسليحات مهم است اين كه چينيها معتقدند حركت آمريكا در اين مسير تمام دستاوردهاي كنترل تسليحات و منع تكثير را از بين ميبرد و روابط پكن ـ واشنگتن را بهطور جدي تحت تأثير قرار میدهد. از ديد پكن تاكنون پيمانهايي همچون پيمان ضدموشك بالستيك موسوم به پيمان ABM نوعي توازن استراتژيك را در سطح جهان ايجاد كرده بود و اقدام آمريكا در استقرار سپر دفاع موشكي ميتواند توازن استراتژيك را در سطح جهان بر هم زند. از سوي ديگر اين مهم موج جديدي از رقابت تسليحاتي را در سطح جهان خصوصاً در عرصه تكنولوژي موشكي به راه مياندازد كه براي صلح و امنيت بينالمللي خطرناك است. مهمتر از اين، پكن به شدت نگران گونه منطقهاي اين سيستم در آسياي شرقي است. اين سيستم كه به TMD معروف است با همكاري ژاپن، كرهجنوبي و تايوان شكل گرفته و ابتكار عملهاي استراتژيك را از چين سلب نموده است و لذا پكن آن را تهديدي عليه خود ميداند.()
2. سياست دفاع ملّي موشكي آمريكا و دفاع موشكي شرق آسيا
اگر چه به بعضي از نگرانيهاي چين در اين خصوص اشاره كرديم اما آن نگرانيها بيشتر در عرصه بحث كنترل تسليحات بود. نكتهاي كه در اين بخش اهميت دارد آن است كه پكن معتقد است اين سيستمها چه در سطح بينالمللي و چه در سطح منطقهاي دقيقاً عليه چين ساماندهي شدهاند. پكن معتقد است ادعاي آمريكا آن است كه اين سيستم عليه كشورهايي است كه در محور شرارت قرار دارند (عراق، ايران، كرهشمالي) ولي اين سه كشور هيچگاه تهديد جدي عليه آمريكا نخواهند بود و اساساً سيستمهاي دفاع موشكي با آن همه هزينه و پيچيدگي نميتواند فقط و فقط براي مقابله با تهديدات احتمالي اين سه كشور باشد. در نگاه نهايي پكن نسبت به اين سيستمها به ديده بدبينانه مينگرد و آن را اقدامي خصمانه عليه چين قلمداد ميكنند.
علاوه بر اين نگاه بدبينانه كلي، پكن به شدت از اين موضوع نگران است كه چرا آمريكا سعي كرده است با استقرار TMD در آسياي شرقي، تايوان را نيز در قلمرو حفاظتي اين طرح قرار دهد؟ از اين منظر گفته ميشود علت اصلي مخالفت چين با TMD، قرار داده شدن تايوان در زير چتر اين سپر حفاظتي است. اين مهم روابط چين و آمريكا را به شدت تحت تأثير قرار خواهد داد و باعث بوجود آمدن شرايطي بسيار نااميد كننده در روابط دو كشور خواهد شد. زيرا پكن مسأله را اينگونه تفسير خواهد كرد كه قرار گرفتن تايوان در زير چتر حفاظتي TMD بخشي از توافقنامه همكاري نظامي تايوان و آمريكا است و نهايت اين روند، به احتمال زياد حمايت آمريكا از استقلال تايوان خواهد بود و نه ايجاد موازنه در دو سوي تنگه تايوان.
ازديد چين سيستم NMD به رغم تمام مسايل و مشكلاتش قابل مذاكره است ولي سيستم TMD به هيچ وجه قابل مذاكره نيست. پكن معتقد است كه مسأله NMD ميتواند به بخشي از گفتوگوهاي چين و آمريكا در حوزه موشكي تبديل شود و از آن جا كه TMD مستقيماً با منافع حياتي چين يعني تايوان مربوط است، به هيچ وجه قابل مذاكره نخواهد بود و بايد بر چيده شود. (12)
3. تايوان
چينيها تايوان را يك استان شورشي ميدانند كه دير يا زود بايد به سرزمين مادري برگردد. اين عمل ميتواند طي يك فرآيند مسالمتآميز و يا براساس يك راهحل آزاديبخش مسلحانه صورت گيرد. با توجه به اين نگرش كلي هرگونه رفتار و اعمالي كه در حمايت از استقلال و جدايي تايوان صورت گيرد مطلقاً مورد رضايت چين نخواهد بود. بهعبارت ديگر چين، تايوان را بخشي از منافع حياتي خود (تماميت ارضي) ميداند كه غيرقابل مذاكره بوده و هر حركتي براي تهديد اين منافع حياتي در حد اعلام جنگ به چين خواهد بود.
در حوزه مسالمتآميز، پكن الگوي«يك كشور و دو سيستم»[3] را براي الحاق تايوان به چين پيشنهاد داده است؛ هر چند اين الگو بيشتر در زماني صادق بود كه چين، سوسياليسم باقي مانده بود و حال كه رفتار چين كاملاً سرمايهدارانه است اين پيشنهاد هم ميتواند كم اهميت جلوه کند. الگوي يك كشور و دو سيستم، الگويي است كه به نوعي درباره ماكائو و هنگكنگ هم تجربه شده است و پكن اميدوار است اين الگو حتي با ويژگيهاي منحصر به فردتري در مورد تايوان اعمال گردد. بهعبارت ديگر از ديد پكن اگر تايوان الگوي يك كشور و دو سيستم را با هر كيفيتي بپذيرد، پكن آن را ميپذيرد. مهم آن است حاكميت چين بر تايوان گسترش يابد. اين بدان معني است كه تحقق استراتژي براي پكن مهمتر از اجراي تاكتيك است.
در حالي كه پكن اين استراتژي و اين تاكتيك را در مقابل تايوان اعمال ميكند، تايپه به نوبه خود تمايل دارد رابطه «دولت با دولت» در روابط چين و تايوان برقرار باشد. معني اين عبارت آن است كه تايپه فعلاً نميخواهد بپذيرد كه بخشي از چين است. حمايت ايالات متحده از تايوان، اين انگيزه را در تايپه بيشتر تقويت ميكند. لذا فعلاً تنها سياستي كه بر روابط دو كشور تايوان و چين حاكم است سياست «انتظار و ديدن»[4] است. يعني بايد نظارهگر تداوم روابط به شكل موجود بود تا اين كه در آينده كه گاهي اوقات 50-20 سال پيشبيني شده است، تحولي رخ دهد.
به هر حال آنچه اكنون تايوان را به مسألهاي مهم در روابط چين و آمريكا تبديل كرده است، حمايت آمريكا از تايوان است. سياست آمريكا در قبال تايوان در اصل يك سياست دوگانه است. واشنگتن چين واحد با مركز پكن را به رسميت شناخته و متعهد شده است عملي را انجام ندهد كه مغاير با اين سياست باشد. با اين حال، واشنگتن طي توافقنامههاي نظامي دوجانبه با تايوان حمايت و حفاظت از اين جزيره را برعهده گرفته و در عين حال پيشرفتهترين تجهيزات نظامي را در اختيار اين جزيره قرار ميدهد. اين رويكرد حساسيت چين را بهدنبال داشته و اين حساسيت گاهي اوقات چنان افزايش يافته است كه روابط دو كشور را از وضعيت رقابتآميز به وضعيت مخاصمه ارتقا داده است.
شکی نیست مسائل سیاسی-استراتژیک مورد اختلاف امریکا وچین بیش از مواردی است که تا کنون به ان اشاره کردیم.مساله حقوق بشر در چین,مساله هسته ای کره شمالی,مداخله امریکا در مسله تبت و سینگ کیانگ,ایجاد بلوک بندی منطقه ای علیه چین در اسیا,و.....همه وهمه مسائلی است که چین و امریکا بر سر ان درگیرند وشاخص هائی از چالش میان انها محسوب میشود.
بهره چهارم:معادله قدرت و نقش
انچه تاکنون گفته شد تبیینی نسبتا ساده از تفاوتها و رقابت های امریکا و چین بود.نکته مهمی که از پیچیدگی موضوع پرده برمی دارد ان است که این رقابت ها خود در درون کارزاری از جنگ قدرت برای مشارکت و مداخله بیشتر در تصمیم گیری جهانی صورت میگیرد.شاخ در شاخ شدن چین وامریک برای پکن هم تلاش در جهت حفاظت وصیانت از منافع حیاتی خویش است و هم نوعی تلاش برای کسب سهمی از ایفای نقش در مدیریت امور جهانی.این در حالی است که ای مقوله برای ایلات متحده خود بعنوان بخشی از مدیریت امور جهان قلمداد می شود.هر کدام از این دو وضعیت را که بپذیریم واقعیت ان است که چین نقش یک قدرت چاشگر را دارد که هم در دفاع از منافع حیاتی خود وهم برای ایفای نقش بیشتر در مدیریت امور جهان هژمونی امریکا را به چاش طلبیده است.چنین وضعی فقط و فقط در پرتو افزایش قدرت چین حاصل شده است.
واقعيت اين است كه چين از دهه 1970 در پرتو سياست اصلاحات اقتصادي، روند رو به رشدي را آغاز نموده به گونهاي كه امروزه يكي از موفقترين كشورها در عرصه اقتصادي، سياسي و نظامی محسوب ميشود. چین یکی از مهمترین پایگاهای تولید وتجارت در سطح جهان است.از نظر تاسیسات زیر بنایی نیز پیشرفت چشمگیری داشته است.این کسور در زمینه تولید فولاد ودیگر فلزات,سیمان ,کشتی,اتومبیل,کالاهای برقی و الیاف,جزو بالاترین کشورها در جهان است. این کشور بزرگترین مصرف کننده مواد خام در جهان است که این مهم از رشد اقتصادی ان حکایت دارد.زخیره ارزی این کشور بیش ا
ز 600میلیارد دلار است که در قیاس با سایر کشورها رقم قابل توجهی است.
در یک مقایسه اماری با امریکا، در سال 2007 حجم صادرات چين يك تريليارد و سيصد و سي ميليارد دلار بوده حال آن كه اين رقم در مورد آمريكا يك تريليارد و يكصد و چهل ميليارد دلار است.
در زمينه واردات نيز در حالي كه حجم واردات آمريكا يك تريليارد و نهصد و هشتاد و هفت ميليارد دلار است، حجم واردات چين نهصد و هفده ميليارد و چهارصد ميليون دلار ميباشد.
نكته جالب اينجاست كه چين با دريافت 3/5% صادرات آمريكا بعد از كانادا، مكزيك و ژاپن چهارمين وارد كننده از آمريكا است اين در حالي است كه چين بعد از كانادا، دومين صادركننده به آمريكا است. صادرات چين به آمريكا 9/15% كل صادرات اين كشور را تشكيل ميدهد.(13 )ساير شاخصهاي اقتصادي نيز وضعيت مناسبي از چين به نمايش ميگذراد. به عنوان مثال حجم بدهيهاي خارجي آمريكا دوازده تريليارد و دويست و پنجاه ميليارد دلار است به گونهاي كه واشنگتن را به بدهكارترين كشور دنيا تبديل كرده است. اين در حالي است كه چين با سيصد و شصت و سه ميليارد دلار بيست وسومين كشور جهان از نظر بدهكاري خارجي محسوب ميشود.
نتیجه گیری
در بخش اول این نوشتار توضیح داده شد که چگونه با افزایش قدرت کشورها انها در پی کسب نقش بیشتری در مسایل جهانی برمی ایند.در بخش دوم وسوم به تفاوت های بنیادی و به تبع ان به اختلافات سیاسی واستراتژیک امریکا و چین اشاره کردیم. در بخش چهارم مجددا گذری به مباحث تئوریک اولیه زدیم تا نشان دهیم که جوهره اصلی رقابت چین وامریکا " تلاش چین برای ایفای نقش بیشتر در مدیریت امور جهانی است و بر عکس تلاش امریکا بر جلوگیری از این امر است." متعاقب ان, شاخص هایی از قدرت چین را به نمایش گذاشتیم که نشان ميدهد قدرت چین رو به افزایش است و این کشور روز به روز در عرصه بينالمللي و جهان جايگاه مناسبتري مييابد.بدون تردید ارتقاي جايگاه چین به معني آسيبپذير كردن موقعيت آمريكا به عنوان يك قدرت هژمون است. وقتي وضعيت بدين منوال پيش رود ايالات متحده در مقابل قدرت نوظهور چين دو راه پيش رو دارد:
راه اول برخورد نظامي با قدرت چالشگر است كه به نظر ميرسد واشنگتن تمایلی به انتخاب این گزینه نداردچراکه پیامد اتخاذ اين استراتژي،بسیار خطرناك خواهد بود.
راه دوم آن است كه امریکا واقعيت چين قدرتمند را بپذيرد و براي پكن جايگاهي مناسب در تصميمگيري جهاني در نظر بگيرد.
به نظر ميرسد رفتار ايالات متحده با چين طي سالهاي اخير نشان ميدهد كه راه دوم در دستور كار واشنگتن قرار گرفته است.ولی واشنگتن تمایل دارد چین بیشتر بعنوان یک قدرت منطقه ای ان هم محدود به اسیای شرقیباقی بماند.از انجا که پکن تحت تاثیر اموزه های پراگماتیسمی دنگ شیائو پینگ نمی خواهد خشم واشنگتن را برانگیزد,این کشور نیز سیاست اعتدال امیزی را تحت عنوان" دیپلماسی ارام و روان "در قبال امریکا اتخاذ کرده است.