ديوبنديسم در پاکستان

فرقه دیوبندیسم هم خود و هم ارتباطش با وهابيسم نقش مهمي در ترويج راديكاليسم اسلامی در پاكستان داشته است. دیوبندیسم نزديك سه قرن پيش در شبه قاره هند تولد يافت و مؤسس و پايهگذار آن «شاه وليالله ديوبندي» بود كه در الهيات و علوم انسانی صاحب نظر و متبحر بوده و از بزرگان ديني و مبلغان مذهبي حنفيه شمرده ميشده است. وي معتقد بود كه اسلام روح اصيل خود را در منطقه از دست داده است و به همين خاطر، حركت و جنبشي به پا كرد تا جريان نويني را در اسلام به وجود آورد. او به فقه و حديث معتقد بود و به دايره كردن مدارس و مكتبخانهها و مراكز نشر عقايد خود ميپرداخت. او مدعي بود كه تنها راه وحدت مسلمانان تجمع حول محور سلطنت تيپوسلطان است و از همين رهگذر بود كه وي و پيروانش به تبليغ ميپرداختند. اولين مركز مهمي كه ديوبنديها ايجاد نمودند دارالعلوم ديوبند در شمال هند بود كه در 15 محرم 1283 هـ.ق (1866 ميلادي) به وسيله مولانا محمد قاسم نانوتوي پايهگذاري گرديد. دارالعلوم ديوبند در داخل مسجد معروف به «چهته مسجد» تأسيس شد و علماء مشهور اين دارالعلوم علاوه بر مولانا محمد قاسم نانوتوي بنيانگذار اين مؤسسه، مولانا رفيع الدين ناظم دارالعلوم، مولانا محمد يعقوب سرپرست مدرسين و حاجي محمد عابد بودند كه از شهرت زيادي در بين وهابيون برخوردار بودند. پايهگذاران مدرسه ديوبند تجديد حيات علوم كلامي در هند را وجهه همت خود قرار دادند و دانشهاي جديد را از مواد درسي مدرسه حذف كردند و در برنامه درسي اين مدرسه به فقه، تفسير و حديث اهميت زيادي ميدادند. تعداد شاگردان مدرسه ديوبند در ابتدا 15 نفر بود اما به تدريج بر شاگردان اين مدرسه افزوده ميشد.
تأكيد اصلي مدرسه ديوبند در آموزش بر دانش و معرفت مذهبي بود و دوره مطالعات اسلامي آن يازده سال طول ميكشيد. دروس تفسير، تجويد، سنت، اصول سنت، حقوق اسلامي، فلسفه، عرفان، صرف و نحو، ادبيات، منطق، رياضيات و طب در اين مدرسه تدريس ميشد و با گذشت زمان درسهاي تاريخ، جغرافيا، اقتصاد، فلسفه جديد، انگليسي و هندي هم بر مواد درسي مدرسه ديوبند اضافه گرديد. در رأس دومين نسل اساتيد ديوبند، محمود الحسن (1340-1276 هـ.ق، 1921-1850 ميلادي) قرار داشت. در دوران مديريت وي، ديوبند اعتبار و حيثيتي بينالمللي در جهان اسلام كسب كرد و بعد از مدرسه الازهر، كه با آن ارتباطهايي هم داشت، در مرتبه دوم قرار گرفت. در اين دوره همچنين محصليني از سرتاسر شبه قاره و از جنوب آفريقا، مالي،آسياي مركزي و افغانستان به ديوبند ميآمدند و بدين ترتيب بر تعداد شاگردان ديوبند روز به روز افزوده ميشد.
اما فعاليتهاي ديوبنديها به مدرسه ديوبند محدود نماند و آنها احزاب و گروههاي سياسي و مذهبي مختلفي تشكيل داده و بدين وسيله بر تحركات خود افزودند. ديوبنديها با حزب كنگره هند هم رابطه نزديكي داشتند و با استقلال پاكستان مخالف بودند. آنها تشكيل پاكستان را مانعي براي گسترش اسلام در بين غيرمسلمانان هند و همچنين عامل تضعيف موقعيت مسلماناني ميدانستند كه بعد از ايجاد پاكستان در هند ميماندند و به همين دلايل با استقلال پاكستان مخالفت ميكردند. مخالفت ديوبنديها با تشكيل پاكستان باعث شده بود كه آنها در پاكستان موقعيت سياسي مناسبي نداشته باشند اما فعاليتهاي مدارس مذهبي ديوبنديها و گروههاي طرفدار آنها و قدرت گرفتن ضياء الحق كه به ديوبنديها وابستگي داشت به علاوه نزديكي مناسبات پاكستان با عربستان سعودي كه با ديوبنديها به علت اشتراك عقيدتي روابط نزديكي داشتند موجبات تقويت موضع ديوبنديها را در جامعه سياسي پاكستان فراهم نمود. ديوبنديها از لحاظ نحوه تفكر و انديشه به وهابيها بسيار نزديك ميباشند و نظر به اهميتي كه نگرش ديوبندي در فعاليت سازمانهاي وهابي مسلك پاكستان داشته است در ذيل به بررسي اعتقادات ديوبنديها و همچنين مدارس مذهبي و جمعيتهاي وابسته به اين فرقه ميپردازيم.
الف- اعتقادات ديوبنديها
ديوبنديها خود را حنفي مذهب ميدانند اما در عمل اعتقادات آنها از حنفيها خيلي دور است و حتي در تضاد با عقايد حنفيها و ساير پيروان مذاهب اهل سنت ميباشد. از سوي ديگر آراء ديوبنديها و وهابيها بسيار نزديك است. در ذيل شمهاي از عقايد ديوبنديها كه نشاندهنده تعارض عميق آنان با شيعيان و سنيها و تشابه آنها با وهابيها ميباشد را ميآوريم:
1. زيارت قبور گناه است.
-
عقيده داشتن به علم غيب حضرت رسول (ص) شرك صحيح است.
-
فرستادن صلوات و ختم قرآن براي رسيدن به ثواب جايز نيست.
-
برگزاري جشن ميلاد پيامبر در هر حال جايز نميباشد.
-
بزرگداشت روز سوم فوت كسي روا نيست.
-
شفاعت خواستن و توسل جستن شرك است.
-
انبياء از نظر علمي در مرتبه بالایی قرار دارند اما ممكن است افرادي همسطح و يا برتر از ايشان نيز باشند.
با توجه به نكات فوق مغايرت اين اعتقادات با ساير فرق اسلامي چه شيعه و چه سني آشكار و شباهت ايشان به فرقه وهابيت مبرهن ميگردد. ديوبنديها همچنين كليه مسلمان بجز وهابيها و خودشان را به ديده مشرك مينگرند و در اين ميان به شيعيان عناد و دشمني ويژه دارند.
ب- مدارس مذهبي ديوبنديها
تأسيس مدارس مذهبي و جذب طلبه در اين مدارس از سياستهاي اصلي ديوبنديها بوده است و چنانچه گفتيم اولين مركز عقيدتي و سياسي ديوبنديها، دارالعلوم ديوبند بود. بعد از تأسيس مدرسه ديوبند هم اين سياست با جديت تمام دنبال شد تا آنجا كه سيزده سال پس از ايجاد مدرسه ديوبند حدود دوازده مدرسه ديوبندي در مناطق مختلف شبه قاره فعال شده بودند كه تعداد زيادي از محصلان و طلاب كه افرادي «آتشين مزاج» توصيف ميشدند در اين مدارس درس ميخواندند. از جمله ديگر مدارس مذهبي مهمي كه توسط دیوبنديها تأسيس گشت «جامعه مليه اسلامي» ميباشد كه در دهه 1920 ميلادي به رهبري مولانا محمدعلي كه وفاداري به دولت انگليسي هند را امري ارتجاعي قلمداد ميكرد در «عليگره» پايهگذاري شد. اين مدرسه توسط مولانا محمود الحسن (شيخ الهند) مدير مدرسه ديوبند افتتاح گرديد. جامعه مليه اسلاميه از لحاظ برنامه درسي و خط مشي آموزشي هيچ وجه مشتركي با مدرسه ديوبند نداشت و تنها استفاده از زبان اردو را به عنوان زبان آموزشي از دانشگاه عثمانيه و پرداخت حقوق معلمين را بر اساس مدل آرمانگرايي ايثار از مؤسسات آموزشي هندويي اقتباس نموده بود. «جامعه مليه اسلاميه» پس از مدتي تحت تأثير و نفوذ رهبران ديوبندي متمايل به حزب كنگره مانند ابوالكلام آزاد، مختار احمد انصاري و حكيم اجمل خان قرار گرفت. هدف از تأسيس اين مدرسه را ميتوان ترويج بيشتر مكتب ديوبندي با همكاري مسلمانان و غيرمسلمانان دانست.
علاوه بر جامعه مليه اسلاميه، از ديگر مدارس مذهبي مهمي كه تحت تأثير مكتب ديوبندي تأسيس شد بايد به مدرسه مذهبي ندوه العلماء اشاره نمود كه در سال (1312 هـ.ق 1894 ميلادي) به وسيله علماء ميانهرود در لكنهو تأسيس گرديد. اين مدرسه به ابتكار مولانا محمد مونقري[1] جهت مقابله با مشكلات جهان جديد به وجود آمد. مدرسه؛ ابتدا همّ خود را معطوف اصلاح آموزش نمود و بر اين مبني تصميم گرفته شد كه ندوه العلماء يك مؤسسه آموزشي نمونه باشد كه در آن نه تنها علوم جديد، بلكه علوم ديني و آموزش فني هم تدريس شود و دانشآموزان خود را با الگوهاي اسلامي و بر طبق مقتضيات زمان سازگار سازند.
محرك اصلي تأسيس «ندوه العلماء» اقدام عبدالغفور معاون تحصيلداري حكومت انگليس هند بود كه علاوه بر او كساني چون عبدالحق حقاني مفسر و شبلي نعماني مورخ هم به ميدان آمدند و شبلي فعالانه با مدرسه در ارتباط ماند و از 1322/1904 تا 1332/1913 سرپرستي آنجا را به عهده گرفت. مرامنامه ندوه العلما ترويج مطالعات كلامي، احياء اخلاقيات و اصلاح كلي جامعه مسلمين بدون درگير شدن با سياست را هدف خود قرار داد.
گمان ميرفت كه اين مدرسه، بين افراطگرايي ديوبند و تجددگرايي دانشگاه عليگره موقعيتي ميانه داشته باشد اما پس از مدتي ندوه العلماء هم دچار افراطگرايي شد تا آنجا كه فارغالتحصيلان آن از نظر آراء كلامي و فلسفي از فارغالتحصيلان ديوبند قابل تشخيص نبودند. يكي از شعبههاي ندوه العلما مؤسسه انتشاراتي و تحقيقاتي بود كه «دارالمصنفين اعظم گره» ناميده ميشد.
به هر حال روند مدرسهسازي ديوبنديها با استقلال پاكستان شدت يافت و ديوبنديها براي كنترل مدارس بسيار زياد خود در سال 1956 ميلادي (1335 هـ.ش)، مدرسه «وفاق المدارس عربيه» را تأسيس نمودند كه در واقع ستاد مديريتي مدارس ديوبندي ميباشد. تلاش ديوبنديها براي توسعه مدارس مذهبيشان با روي كار آمدن ژنرال «ضياء الحق» در پاكستان از گذشته نيز بيشتر شد. سياست اسلامي كردن پاكستان بر اساس فقه حنفي كه ضياء الحق آنرا تعقيب ميكرد و صدور حكم زكات از طرف ضياء الحق در سال 1980 ميلادي (1359 هـ.ش) كه موجب كمك مالي به مدارس ديني گرديد منجر به افزايش قابل ملاحظه مدارس ديوبندي شد. با نگاهي آماري اين افزايش قابل توجه ميباشد: در سال 1960 ميلادي (1339 هـ.ش) ديوبنديها 233 مدرسه مذهبي در پاكستان داشتند. اين تعداد در 1971 ميلادي (1350 هـ.ش) به 292 و در 1979 (1358 هـ.ش) در حاليكه دو سال از زمامداري ضياءالحق گذشته بود، شمار مدارس ديوبنديها به 512 و در سال 1983 به 945 و يك سال بعد در 1984 ميلادي به 1097 مدرسه رسيد.
تعداد فارغالتحصيلان مدارس ديوبندي هم نسبت به مجموع فارغالتحصيلان مدارس كل پاكستان با قدرت گرفتن ضياء الحق بيشتر شد. چنانچه با وجود آنكه ديوبنديها در پاكستان در اقليت هستند اما حدود 57 درصد فارغالتحصيلان كل مدارس ديني در دوران ضياء الحق را ديوبنديها تشكيل ميدادند كه اين مسئله نشاندهنده فعاليت بسيار زياد مدارس ديوبنديها ميباشد. در مجموع درباره مدارس مذهبي ديوبنديها بايد گفت كه اين مدارس بيشتر در ايالت سرحد و در مناطق اكوراختك، منسهره، مردان، پيشاور، بنو و ديره اسماعيل خان ميباشند و بعضي از آنها به احزاب سياسي كه از مسلک ديوبندي برخاستهاند مانند حزب جمعيت علماء اسلام و جمعيت العلوم الاسلاميه وابستگي دارند.
جمعيتها و گروههاي وابسته به ديوبندي
جمعيت الانصار كه در سال 1910 و تحت رياست مولانا عبيدالله سندي شكل گرفت، انجمن خدام كعبه كه در سال 1913 توسط دو تن از علماي دیوبندي به نام مولانا شوكت علي و مولانا عبدالباري تأسيس شد، جمعيت العلماء اسلام كه در بحبوحة استقلال پاكستان توسط افرادي مثل مولانا شبیر احمد عثماني تشكيل شد،حركت المجاهدين، لشکر جهنگوی، سپاه صحابه، لشکر طیبه و... همه و همه به نوعی با دیوبندیسم مرتبط است.
[1] - Monghyri